پیام کاک احمد به هم مسیران
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم
پیام کاک احمد به هم مسیران:
خواهران، برادران با سلام و آرزوی سعادت و سرافرازیتان در دنیا و آخرت، انتظار دارم به پیامی که به وسیلهی نوار فرستادهام، با دقت تمام، توجه فرمایید. به عنوان تأکیدی بر مطالب آن پیام، و به دلیل اینکه تکثیر نوار و رسیدن آن به دست همه، دشوار است، نوشتن این چند سطر را نیز لازم میدانم:
پیش از چهارده قرن قبل، بشریتِ سرگردان، به واسطهی ستمها و فریبهای چندین قرنهی قدرتمندان بزرگ و کوچک و عوامل و مزدوران آنان، در شرایطی مرگبار و سراسر
حقارت و اندوه، دست و پا میزد. نور رحمت الهی بر ظلمتآباد حیات تابید؛ و حضرت محمّد بن عبدالله را ـصلی الله علیه و آله و صحبه و سلمـ به وسیلهی تبلیغ و تعلیم قرآن، مأمور نجات انسان و ادای مأموریت حیاتآفرین «کتاب گردانید. آن حضرت، به اجرای فرمان «قم فانذر»، و با تحمل رنجهای بیشمار انزلناه الیک، لتخرج الناس من الظلمات الی النور»، قیام فرمود... و دیدیم که به تنهایی، علیه همهی قدرتها و فرهنگها و افکار تخدیری و استثماری برخاست؛ و در مدت 23 سال دوران رسالت، منطقهای وسیع را، همه جانبه از شرّ زور و فریب خوشگذرانان مغرور نجات داد؛ و نیز، شاگردانی پرورش و آموزش داد که راه دشوار او را، تا نابودی نهایی ابرقدرتهای زمان، ادامه دادند؛ و پرچم آزادیبخش اسلام، بر مهمترین قسمت جهان به اهتزار درآمد...
زمانی گذشت، و دشمنان بشریت از فرصتها استفاده کردند. و در طول قرنها، بالاخره، کاری کردند که اُمّت اسلامی، از قرآنش بیگانه شد؛ چندان که آن را به صورت کتابی بدون پیام، و اوراد و اذکاری بیگانه از حیات، درآوردند؛ و با این دسیسه، حرکت و تکان را از مسلمانان گرفتند؛ و اُمتی را که خود، پیشرو آزادی بود، به اسارت درآوردند... و به خاطر اینکه، ادامهی تحکّم بر این اُمتِ راه گم کرده، و غارت ثروتهایشان، آسان باشد، سرزمینشان را در اروپا و آسیا و آفریقا، به اجزای متعدّد کوچک و بزرگ تقسیم کردند... و علاوه بر این همه، انواع افکار غیراسلامی را، با همه نوع تبلیغ ضداسلامی، وارد این سرزمین کردند؛ تا با بُریدن هرچه بیشتر پیوند مسلمانان با اسلام، بقای سلطهی ظالمانهی خود را تضمین کنند...
***
خدا را سپاس میگویم که زندگی من در دوران نوجوانی چنان بود که از نزدیک، در اکثر مناطق، و بخصوص در دهات، با زندگی فقرزده و تخدیر شدهی بسیاری از مسلمانان کُرد هموطنم ـکه راستی، از محرومترین و مظلومترین ملّتهای جهاناند ـ آشنا شدم، و از جهت دیگر نیز، در مسیری قرار گرفتم که مختصر آشنایی آشفتهام با اسلام، برایم میسّر شد.
در همان دوران، با ناپختگی و ناآگاهی تمام، تصمیم به حرکت در جهت نجات هموطنان محرومم گرفتم. اما چون اقداماتم، بیشتر، از احساسات مایه میگرفت، غالباً هیجانهای شدید در مسلمانان ایجاد میکرد، که خطر گرفتاری مردم را در برداشت، بدون اینکه بتواند راهی روشن و درست، در پیش پای آنان ترسیم کند...
و باز خدا را سپاس میگویم که پس از سالها، شرایطی فراهم شد که به سطحیانه و بیمحتوا بودن اقدامات گذشتهام پیبردم... و از سال 43 تصمیم گرفتم، همان خط سیر اصلی انقلاب اسلامی را، که حضرت پیامبر(ص) ترسیم فرموده بود، پیش گیرم؛ آن خط سیری که انقلاب را اول، در فکر و اخلاق و آمال شرکآلود و طاغوت زدهی انسانها شروع میکند؛ و بعد به قیام علیه خوشگذرانانِ مستکبر میرساند؛ و آن خط سیری که به قول شرقشناسان: با کشته شدن کمتر از دو هزار نفر، منطقهای وسیع، گرفتار انواع ستمها و جهالتها را، آزاد میسازد... و از همان سال، برنامهی خود را با این خط سیر، تطبیق کردم؛ و کارم را به حرکت در جهت پرورش مسلمانان مکتبی، و تبلیغ اسلام راستین، و رسانیدن پیام قرآن به مسلمانانِ بیگانه شده از قرآن، محدود گردانیدم.
چند سالی، با وجود انواع محاصرههای سیاسی و تبلیغاتی رژیم استبداد و عُمّالش، طبق این منهج کار کردم. و هر وقت میدیدم که جان و زندگی مردم، با خطری سنگینتر از حدود تحمل، مواجه است، میکوشیدم که، در عین ادامهی برنامه، به ترتیبی، خطر را از مردم، دور سازم.
سال 52 که از تصمیم ساواک بر کشتن و به بند کشیدن گروهی از مسلمانان اطلاع یافتم، برنامهی درس و بحثهای مسجد سیدمصطفی در سنندج را، در حالی که به اوج پیشرفت خود رسیده بود، و به نتایج آن امید فراوان داشتم، تعطیل کردم. چند سالی گذشت؛ و قیام ملّت با ایمان و شجاع ایران، پیش آمد... حکومت، اختلافات مذهبی را حربهای ساخت و در همه جای ایران، به تحریک اهل تسنّن علیه انقلاب دست زد. عواقب خطرناک و مرگبار جنگ مذهبی، بین برادران سنی و شیعی را ـکه در گذشته، بارها سیل خون به راه انداخته بود ـ میشناختم. و هر چند، سالها با چنان شرایطی، که خود را درگیر برنامههای عملی سازیم، فاصله داشتیم، تصمیم گرفتم که اگر به قیمت متوقف ماندن برنامهام هم تمام شود، این توطئهی خطرناک را که میتوانست زندگی و آسایش این برادران دینی را، تا قرنها، بازیچهی آشوب گرداند، خنثی سازم... شاید هنوز بسیاری از شما، تلاشهای یک سالهی، دوران قیام را به خاطر داشته باشید که به وسیلهی دهها اعلامیه و پیام و فرستادن برادران به مناطق سنینشین، و صدها بار بحث و سخنرانی در شهرها و حتی بعضی از دههای کُردستان، از بروز یا ادامهی جنگ برادرکُشی، جلوگیری کردم؛ و برنامههای چماقداری را در همه جا، خنثی ساختم. شاید روشهای مقابله با حملهی چماقداران را در اوج مبارزات، به یاد داشته باشید... و شاید به خاطر داشته باشید که هر فرد اهل سنّت بخصوص از هموطنان کُرد، به هر شهر شیعهنشین میرفت، با چه محبّت و احترامی مواجه میشد، و نام ملّت کُرد، با چه سرافرازی و افتخاری، قرین شده بود... و شاید به خاطر داشته باشید، در عین اینکه، با هر دردسری مناطق سنینشین را، هم مسیر انقلاب ساختیم، و کُردستان و بخصوص شهر سنندج، تقریباً به صورت یک شهر پیشرو انقلاب، درآمده بود، با چه سیاستها و روشهایی، مردم را از کشتار جلادان رژیم، به دور نگاه میداشتیم. اما هرگاه، چند روزی از سنندج دور میشدم کشتار مردم، شروع میشد! و شاید به خاطر داشته باشید که سختترین و خطرناکترین مطالب را مینوشتم و میگفتم، اما مردم را از گفتن شعارهایی که هنوز شرایط آن مساعد نشده بود، بر حذر میداشتم؛ و توضیح میدادم که: اگر تنها من بنویسم و بگویم، مرا میشناسند، و لذا مردم را اذیت نمیکنند، اما اگر افرادی در بین جماعتها، شعاری تند بر زبان آورند، چون آنان را نمیشناسند، به کشتار دسته جمعی مردم دست میزنند... و... و...
قیام ملّت ایران، به اولین مرحلهی پیروزی رسید؛ و بنیاد ستم دو هزار و پانصد ساله را برکند. جهانخواران شرق و غرب ـکه نمیتوانند استقلال و آزادی ملّتها را تحمل کنند، و در همه جا میکوشند، تا نهضتها و انقلابها را سرکوب کنندـ این بار نیز، پس از تلاشهای بیثمر بر ای حمایت از رژیم شاهنشاهی و سرکوبی قیام، به توطئه برای درهم شکستن انقلاب، و تجدید سلطهی استثماری خود افتادند. علاوه بر انواع نقشهها و دسیسهها، متأسفانه، شرایط جغرافیایی و سوابق سیاسی اوضاع کُردستان را مناسب دیدند، تا از آن، مرکزی برای ضدانقلاب بسازند. و چون حرکت اسلامی ما را، تنها مانع و سد راه خیانت میدیدند (و عملاً هم معلوم شد که حسابشان درست بوده)، از ماهها پیش از انقلاب به وسیلهی ایجاد انواع گرفتاریها و سرجنجالیها برای ما، و هم چنین، همه گونه تبلیغات فریبکارانه علیه ما ـکه ما کمترین امکانات مادی مقابله با آن را نداشتیمـ به تلاش افتادند تا این مانع را، از سر راه خود بردارند (هم چنانکه، همهی انقلابهای ستمکش جهان را، بیشتر، با این دسیسهها سرکوب میکنند). متأسفانه، ناآگاهیهای بعضی از مسئولان حکومت انقلاب و سوءنیتهای بعضی دیگر، به اضافهی توطئههای عناصری وابسته به ضدانقلاب که در دستگاهها نفوذ کرده بودند، دست به دست هم دادند، و در برابر رنجهایی که به خاطر انقلاب تحمل کردیم، به کمک عوامل امپریالیستهای هم پیمان سیاه و سرخ شتافتند، و آنان را، از سراسر ایران، به کُردستان بسیج کردند (که بارها، بعضی از مقامات حکومتی، به این سیاست ناروا اقرار کردهاند). علاوه بر این، مأمورانی به کُردستان فرستادند که تمام امکانات مادی و معنوی را در اختیار همین گروههای عامل امپریالیسم قرار دادند، و اضافه بر این همه تمام آنان را، علیه ما، متحد گردانیدند. بدین ترتیب، امکان مقابلهی معنوی را نیز ـکه تنها قدرت ما بودـ از ما گرفتند، و گروههای متحد ضد خلق با نامها و عنوانهای مردم فریب، بر کُردستانِ محروم مسلط شدند. اما اینها، به محض اینکه در جایی به قدرت میرسیدند، کارشان از حدود توطئهها و تبلیغات سابق میگذشت، و برای تسلط بر جان و مال مردم بیچاره، و برداشتن مانع سر راه خود، تدریجاً، شکنجه و کشتار مسلمانان متعهّدِ هم مسیر ما را ،که حاضر به تسلیم و سازش با دشمنان فریبکار خلق نبودند،آغاز کردند. ما هم میدیدیم، عدهای از مردم ناآگاه به وسیلهی تبلیغات مزوّرانهی گروهای متّحد، فریب خورده، در برابر مسلمانها ایستادهاند، و مأموران امپریالیسم متّحد، تصمیم به تحریک جنگ علیه مسلمانان دارند، و طبق موازین اسلامی دست زدن به چنین جنگی را که بسیار از افراد صف مقابلمان، هم مسلمان بودند، ـ و هدفی که این عدّه ناآگاه در جنگ داشتند، هدفی مشروع، یعنی رسیدن به حقوق اسلامی بودـ نامشروع میدانستم. از اینها گذشته، ما هم کمترین امکانات مالی و تسلیحاتی اقدام به جنگ را نداشتیم . لذا، این بار نیز، برای جلوگیری از ریخته شدن خون هزاران مسلمان، و راه افتادن جنگ داخلی در کُردستان، به فکر چاره افتادیم؛ و به مسلمانانی که به واسطهی مبارزاتشان در دوران رژیم سابق، مورد شناسایی و تنفر مزدوران بودند؛ و نمیتوانستند در برابر دشمنان خلق، بیتفاوت بنشینند، سفارش کردیم كه کُردستان را ترک کنند... و به هر صورت، همه میدانیم که در این چند ماهِ شوم گذشته، بر ملّت ستمکشیدهی کُرد، همان گذشت که بارها پیشبینی و اعلام کرده بودیم... و دیدید، که تنها بعضی از مردم شهرهای کُردستان، با تحمل چه زجرها و بدبختیهایی به این اندازهی ناچیز از رهایی از سلطهی نکبتبار عُمّال امپریالیسم، رسیدند...
اکنون که حکومت، در منطقه استقرار نسبی یافته، متأسفانه، باز از طرف افرادی، اقداماتی غیراسلامی صورت میگیرد که به زیان اسلام و مسلمانان و انقلاب است. و اگر از طرف مسلمانان کُردستان هم، عکسالعمل خشن و حساب نشده، نشان داده شود، این خود، صورت «مقابله با خیانت به وسیلهی خیانت» را دارد؛ و باز ممکن است، بدبختیها و زجرها و عذابهای فراوان برای ملّت محروم ما بار آورد، که سود آن فقط و فقط عاید دشمنان اسلام میشود. و لذا، وظیفه دارم، این بار نیز، آنچه را که مایهی در امان بودن مردم از شرّ دشمنان اسلام است، اعلام کنم. و به همین منظور، بدین وسیله و به وسیلهی پیامی که روی نوار، ضبط شده، از همهی برادران و خواهران مسلمانم در سراسر کُردستان خواهش میکنم که به هیچوجه، عکسالعملی تحریکآمیز، در برابر این رفتارهای ضدانقلاب نشان ندهند. و به یاد آورند که: اصولاً، برنامهی ما، چیز دیگری است؛ و هم چنانکه بارها قبل از این هم اعلام کردهام، همیشه در انتظار رسیدن فرصتی بودهام، که خطر، جان و مالِ مردم کُردستان را تهدید نکند،تا مسئولیت ما سبکتر شود؛ و بتوانیم برنامهی خود را از سر گیریم. و راستی، بزرگترین ضربه است هم به مردم رنجیدهی کُردستان، و هم به انقلاب، و هم به تمام ملّت ایران، که در مقابل رفتارهای خائنانه و نادرست میراثخواران انقلاب، که جمهوری اسلامی، خونبهای دهها هزار شهید را، با سالوس و تزویر، فدای مقاصد قدرتپرستانهی خود میسازند، ما هم، کاری کنیم که باز شرایط به نفع قدرتهای جهانخوار مساعد شود؛ و باز کُردستانِ ماتمین و زخم خورده، صحنهی درگیریهای دیگری گردد.
بنابر این، در حال حاضر، وظیفهی عمومی ما، کنارهگیری کامل از هرگونه درگیری سیاسی است، که هم بدون ضرورت، ما را، از برنامهمان دور میسازد؛ و هم ملّت را دو باره به رنج و عذاب میاندازد، و هم دشمنان ملّت را شادمان میسازد. و اما، در چند سال از شروع قیام تا کنون، تا آنجا که امکان داشتهام، خارج از برنامهی اصلی، هم به انقلاب کمک کردهام؛ و هم کوشیدهام، که حکومت انقلاب، هم در قانون و هم در عمل، هر چه بیشتر موازین اسلامی را زنده سازد. و نمونهی این کوششها، طرح اخیر در مورد اصلاح قانون اساسی است که رعایت آن، بدون تردید بزرگترین قدم در مسیر حرکت به سوی یک نظام واقعاً اسلامی، و بزرگترین عامل استقرار انقلاب و آسایش ملّت است.
امیدوارم، هم پیشروان دلسوز انقلاب، و هم تمام ملّت در کُردستان و در سراسر ایران، بالاخره روشن شوند، و دوست و دشمن، ونظرات سودمند و زیانبار را، از هم باز شناسند. یقین دارم که اجرای مفاد همین طرح (و بسیاری طرحها و پیشنهادهای دیگر)، هم دست ضد انقلاب را از ایران کوتاه میکند؛ و هم انقلاب را توانایی رسیدن به داد سایر ملّتهای دربند میبخشد.
و باز تأکید میکنم که: کار ما، از این پس، تنها پرورش و آموزش و تبلیغ اسلامی است، بدون اینکه با مسائل سیاسی عملی روز، خود را درگیر سازیم. و هر مسلمانی که میخواهد با من هم مسیر باشد، باید این تذکر را ، به طور جدی رعایت کند، و از هر گونه تظاهرات و عمل و سخنی تحریکآمیز ـکه یقیناً به زیان ملّت میباشدـ بپرهیزد. و هرگاه بخواهد در برنامهای، عمومی، یا تظاهراتی که از طرف دیگران، اعلام میشود، شرکت جوید، باید با عموم هماهنگ باشد. و اگر اقدامی، یا شعاری نامطلوب دید، حداکثر عکسالعمل او، باید همین باشد که از همراهی با آن خودداری ورزد. و چنان چه کسی، پس از اطلاع از مفاد این پیام، به خلاف آن رفتار کند، باید خود را هم مسیر من به حساب نیاورد.
برادران، و خواهران!
اگر مضمون این تذکر را رعایت فرمایید، و تا حد مقدور، و به اندازهی فراهم شدن امکانات کار، بدون شتابزدگی و غلبهی احساسات همّت خود را، به تنها پرورش و آموزش اسلامی، معطوف دارید، بزرگترین خدمت را نسبت به خود، و نسبت به برادران و خواهران مسلمانتان انجام دادهاید.
تنها عامل بدبختیهای مسلمانان بیگانه شدن از قرآن بود؛ و اکنون نیز، تنها وسیلهی آگاه شدن و خوشبختی و رستگاری مسلمانان، و رهایی از بند اسارت جهانخواران و دامهای تزویرشان، فقط بازگشت به سوی قرآن است، و جز این، راهی درست و مستقیم وجود ندارد. اگر شما این سفارش را، دقیقاً به اجرا درآورید، دیگر در خطا و گناه کسانی که، آگاهانه یا ناآگاهانه به تحریک آشوب دست میزنند، شریک نخواهید گشت، و در برابر خدا و خلق خدا، مسئولیتی، متوجه شما نخواهد شد. ضمناً پس از این، هر گاه، اقدامی خارج از برنامه لازم باشد، به وسیلهی پیام، یا خواهران و برادرانی که مدرک کتبی مأموریت در دست داشته باشند، به اطلاعتان خواهد رسید. انتظار دارم، تذکر این برادر دلسوز خود را، هم خود رعایت کنید، و هم به همهی خواهران و برادرانتان برسانید.
ولا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
خدا یار و مددکار همهتان.
برادرتان ـ احمد مفتیزاده
21/4/59
نوشته شده توسط فاروق اعظم |
لینک ثابت | موضوع:
کاک احمد مفتی زاده