اهل سنت - ahlesonnat
اهل سنت- كتب دینی و مذهبی- مقالات مذهبی- مکتب قرآن کردستان
|
|
عمر -رضی الله عنه- و ازدواج موقت (صیغه) ترجمه مرتضی رادمهر ابو عبد الرحمن محمد مال الله ترجمه:مرتضی رادمهر سخن زیبا و دلنشین حضرت عمر بن خطاب كه در بسیاری از كتابهای حدیث اهل سنت نقل شده است سبب آن شده است تا كور دلان و نافهمان در مقابل سخن گرانقدر او قد علم نمایند و به دشمنی و كینه توزی با وی بپردازند ایشان در عهد خلافت خویش چنین فرموده اند: «متعتان كانتا على عهد رسول الله -صلى الله علیه وسلم- وأنا أنهى عنهما وأعاقب علیهما، متعة الحج ومتعة النساء»[1]. اگر به محتوای كلام حضرت عمر بن خطاب بنگریم در می یابیم كه ایشان هرگز از جانب خود آن را نهی نكرده است بلكه همان نهی قبلی كه از جانب رسول الله -صلی الله علیه وسلم- صورت گرفته است را به كلیه بلاد و سرزمین های اسلامی ابلاغ می نماید و چون ابلاغ توسط ایشان و در دوران خلافت او به صورت اكمل و اتم صورت گرفت آن نهی را به خود نسبت داده اند، حضرت عمر بن خطاب -رضی الله عنه- بنا به آیه كریمه الهی كه در قرآن مجید به حج تمتع اشاره دارند به حج تمتع معتقد بودند چنانچه كه از حضرت عبدالله بن عباس از ایشان نقل شده است كه فرمودند: والله انی لا انهاكم عن المتعه وانها فی كتاب الله و قد فعلها رسول الله. حضرت عمر بن خطاب هرگز از آن نهی ننموده و نسبت تحریم به او نسبتی بی جا و ناروا است كه به آن منسوب می نمایند بلكه ایشان معتقد بودند كه حج عمره به طور جداگانه اولی تر و افضل تر است چنان كه امام شافعی و سفیان ثوری و اسحاق ابن راهویه و غیره به آن معتقدند، در آیات الهی خداوند متعال هدی را بر متمتع به خاطر جبران نقصان حج او واجب گردانده است چنانچه كه می فرماید: آیه: ﴿فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیسَرَ﴾ بیانگر همین مطلب می باشد آن حضرت -صلی الله علیه وسلم- با وجود اینكه مهلت و فرصت زیادی در حجه الوداع داشتند فقط به ادای حج مفرد و در ادای عمره قضاء و عمره جعرانه فقط به ادای عمره پرداختند، علامه ابوالفتح مقدسی می فرماید: حضرت عمر بن الخطاب از آن متعه ای كه در قرآن مجید مذكور است نهی نفرموده اند بلكه در بین حج مفرد و عمره با احرام جداگانه فسخ انداخته اند كه آن دو با دو احرام صورت گیرد و عمره به تنهایی انجام پذیرد، حضرت شیخ الاسلام علامه ابن تیمیه ((رح)) می نویسد: در دوران خلافت حضرت ابوبكر صدیق و اوایل خلافت حضرت عمر فاروق زائرین و حجاج در ایام حج به ادای عمره و حج می پرداختند و از ادای عمره در ماههای دیگر سال اجتناب می ورزیدند. و اندكی از حجاج به آن عمل می كردند لذا حضرت عمر -رضی الله عنه- به خاطر اینكه حج عمره نیز به صورت جداگانه انجام می پذیرد از جمع حج و عمره نهی كردند لذا فرمودند اگر هر یك جداگانه انجام پذیرد بهتر و افضل است لذا از جمع آن دو نهی فرمودند تا در ماههای دیگر سال نیز حجاج برای زیارت بیت الهی قصد سفر نمایند، اما آنچه درباره ی متعه زنان و نكاح موقت به او نسبت داده اند كه ایشان نكاح موقت را حرام گردانده است نسبتی غلط و نابجایی است زیرا كه ایشان همان ابلاغ و نهی قبلی آن حضرت -صلی الله علیه وسلم- را به عموم مسلمانان ابلاغ و بر آن تاكید داشته اند چنان چه كه از ایشان روایت است كه فرمودند: آن حضرت -صلی الله علیه وسلم- سه بار متعه را جایز و سپس آن را حرام گرداندند و قسم به ذات باریتعالی اگر بنده از حال كسی كه ازدواج نموده و محصن است اطلاع یابم كه اقدام به عقد نكاح موقت نموده است او را رجم (سنگسار) می نمایم مگر اینكه چهار شاهد و گواه بر حلت نكاح موقت ارائه دهد و در روایتی دیگر از او چنین نقل شده است: "اگر فرد غیر محصن اقدام به عقد نكاح موقت نماید او را صد ضربه شلاق خواهم زد مگر اینكه گواهانی را بر من ارائه دهد كه آنان بر حلت نكاح موقت گواهی و شهادت دهند. " حضرت عمر بن خطاب پس از آنكه آن حضرت بر حرمت نكاح موقت پافشاری و تاكید نموده بودند آن را علناً اعلام و ابلاغ نمودند و بر تاكید آن افزودند و ایشان مبلغ و نافذ شریعت اند نه اینكه او را مخترع شریعت بدانیم، اعلام رجم افراد محصن از جانب وی دلیل واضح و روشنی است كه حرمت نكاح موقت به طور قطع و ثبوت از آن حضرت -صلی الله علیه وسلم- ثابت گردیده است كه هیچ مخالفی نیز به مخالفت با آن نپرداخته است لذا عدم مخالفت و سكوت صحابه دلیل واضح و روشنی است كه آن حرمت بالقطع و اتفاق ثابت گردیده است و هیچ فردی از صحابه به حلت آن معتقد نیست ولی در مورد حج تمتع پس از سخنان حضرت عمر بن خطاب جمع كثیری از صحابه با وی به مخالفت پرداختند. علامه محمد حامد در كتاب "نكاح المتعه حرام فی الاسلام" چنین می نویسد: آنچه بنده آن را بیان می نمایم و بلكه هر مصنف و مولف دیگری نیز اذعان به آن دارد این است كه حضرت عمر بن خطاب -رضی الله عنه- از جانب خویش هرگز نكاح موقت را حرام نگردانده اند زیرا كه ایشان در قرآن مجید آیه ﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ﴾ (ترجمه: ای مومنان حرام نكنید آنچه را كه خدا حلال ساخته است شما را و از حد مگذرید هر آینه خدا دوست نمی دارد كه حد گذرندگان را). قرائت و به آن عشق می ورزید و همچنین آیه ای كه در بیان كفار و عاقبت آنان نازل شده است را نیز قرائت نموده است آن آیه ای كه خداوند متعال در آن می فرماید: ﴿قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَیرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَمَا كَانُوا مُهْتَدِینَ﴾. ترجمه: هر آینه زیان كار شدند آنان كه كشتند فرزندان خود را به غیر دانش و حرام كردند آنچه روزی داد ایشان را به سبب دروغ بستن بر خدا به تحقیق گمراه شدند ایشان و نه شدند راه یافتگان. و همچنین آیه دیگری كه خداوند متعال در آن به پیامبر اكرم -صلی الله علیه وسلم- می فرماید اگر كفار چیزهایی را حرام گردانده اند از آنان شاهد و گواه بر حرمت آن چیز طلب نما چنانچه می فرماید: ﴿قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءَكُمُ الَّذِینَ یشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هَذَا فَإِنْ شَهِدُوا فَلا تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنَا وَالَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَهُمْ بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ﴾. ترجمه: بگو بیاورید علمای خود را آنان كه گواهی می دهند كه خدا حرام ساخته است این را سپس یا محمد به فرض گواهی دهند تو معترف مشو با ایشان و پیروی مكن خواهش كسانی كه به دروغ نسبت كرده اند آیات را و كسانی كه اعتقاد ندارند به آخرت و ایشان با پروردگار خود برابر می كنند. علامه فخرالدین رازی در تفسیرش در صفحه 3/287 نهی حضرت عمر -رضی الله عنه- از نكاح موقت را بسیار جالب و زیبا پاسخ داده اند كه در اینجا به دفاعیات و نظریه او به طور اختصار می پردازیم: حضرت عمر بن خطاب این سخن نهی و تحریم نكاح موقت را در محضر صحابه بیان داشتند و هیچ كسی از صحابه به مخالفت با او نپرداخت در اینجا صحابه ای كه در نزد او حاضر بودند یكی از این سه گروه بوده اند كه سه احتمال در آن وجود دارد: 1- صحابه نسبت به حرمت نكاح موقت مطلع بودند و با بیان حضرت عمر كه موافق حدیث پیامبر بود مخالفت نكردند. 2- صحابه به حلت و جواز نكاح موقت معتقد بودند ولی از خوف و ترس با او مدارا و مداهنت نمودند و به مخالفت با او بر نخواستند. 3- صحابه به حرمت و حلت آن یقین نداشتند و در بین حرمت و حلت آن متردد بودند لذا سكوت كردند نظریه و احتمال اول بهترین و پسندیده ترین احتمالات است زیرا كه دو احتمال بعدی به طور كلی منتفی هستند احتمال دوم به این دلیل منتفی است كه اگر حضرت عمر به حلت آن معتقد بود و آن را حرام گرداند و دیگران نیز با او هم صدا شدند كلیه آنان كافر و از اسلام خارج می گردند و مصداق آیه ﴿كُنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ﴾ قرار نمی گیرند لذا در آن لحظه چه كسی مصداق این آیه بود آیا آنان حلت نكاح موقت را بیان داشتند یا خیر و چرا سكوت را اختیار نمودند، سومین احتمال نیز مردود و منتفی است زیرا كه امكان ندارد صحابه از حلت و حرمت آن اطلاع نداشته باشند اگر واقعاً همچون نكاح دائم حلال می بود كلیه صحابه از آن مطلع می گشتند زیرا كه این در آن صورت جزو ضروریات و نیازهای آنان بود و هرگز آنان از ضروریات و نیازهای خود غافل و بی خبر نبوده اند. علامه ابوالفتح مقدسی در كتاب تحریم نكاح المتعه در صفحه 77 چنین می نویسد: با توجه به اینكه عمر -رضی الله عنه- بر منبر حرمت نكاح موقت را بیان داشته اند و بر عاملین و مرتكبین آن جرم سنگین را گذاشته اند دلیل بر این است كه نكاح موقت در زمان پیامبر حرام گردیده است و صحابه نیز آن را پذیرفته اند و هیچ یك از مهاجرین و انصار به مخالفت با او نپرداخته است و این در حالی اتفاق افتاده است كه برخی از صحابه همچون ابی بن كعب در حرمت حج تمتع و معاذ بن جبل در فتوای رجم زن حامله با او به مخالفت پرداخته اند و دموكراسی و آزادی در دور خلافت او به اوج خود رسیده بود لذا اگر ایشان از جانب خود آن را نهی و حرام می كردند صحابه با او به مخالفت می پرداختند علاوه بر نهی حرمت عمر -رضی الله عنه- عده كثیری از راویان و صحابه حرمت نكاح موقت را بیان داشته اند كه در اینجا به برخی از آن روایات اشاره می شود: 1- از حضرت حسین بن محمد بن علی و برادرش عبدالله روایت شده است كه حضرت علی به ابن عباس فرمودند: آن حضرت -صلی الله علیه وسلم- از متعه و گوشت الاغ در جنگ خیبر نهی فرمودند[2]. 2- از حضرت ایاس بن سلمه روایت شده است كه ایشان از پدر خویش نقل می نمایند كه آن حضرت در سال اوطاس نكاح متعه و موقت را جایز و پس از آن نهی كردند[3]. 3- از حضرت ربیع بن سبره الجهنی روایت شده است كه ایشان می فرمایند پدرم به من گفت من به همراه آن حضرت بودم كه ایشان فرمودند: ای انسانها من قبلاً به شما نكاح موقت و متعه را اجازه داده بودم و امروز خداوند متعال آن را تا قیامت حرام گردانده است و هر كسی كه زنی را به صورت نكاح موقت و متعه ازدواج كرده است رها نماید و از آن چیزی تحویل نگیرد[4]. 4- از عبدالملك بن ربیع بن سبره جهنی روایت است كه ایشان از پدرشان روایت می كنند كه ایشان فرمودند: آن حضرت در سال فتح مكه نكاح موقت را هنگامی كه داخل شهر مكه شدیم جایز قرار دادند و هنوز از آن شهر خارج نشده بودیم كه ما را از آن نهی كرد[5]. 5- از ربیع بن سبره ی الجهنی روایت است كه ایشان از پدرشان روایت می كنند كه آن حضرت -صلی الله علیه وسلم- فرمودند: بدانید و آگاه باشید كه نكاح موقت و متعه از امروز به بعد تا روز قیامت حرام گردیده است[6]. 6- از عبدالرحمن بن نعیم الأعرجی روایت است كه ایشان می فرمایند: شخصی از حضرت عبدالله بن عمر درباره نكاح موقت پرسیدند ایشان بسیار خشمگین و ناراحت شدند و فرمودند قسم به ذات باریتعالی ما در زمان پیامبر زناكار و افراد بد كردار نبودیم[7]. 7- از حضرت موسی بن ایوب روایت است كه ایشان از عمویش علی و او از حضرت علی بن ابی طالب نقل می كند كه آن حضرت فرمودند: نكاح موقت ابتداء برای كسانی جایز بود كه ثروتی نداشتند و هنگامی كه حكم نكاح دائم، طلاق و میراث در میان زوجین بیان شد حكم نكاح موقت منسوخ گشت[8]. 8- از حضرت ربیع بن سبره ی روایت است كه ایشان از پدرشان نقل می كنند كه ایشان فرمودند: ما به همراه آن حضرت در سال حجه الوداع از شهر مدینه خارج شدیم تا اینكه به مكان عسفان رسیدیم كه آن حضرت -صلی الله علیه وسلم- فرمودند: حج عمره با حج مفرد آمیخته شده است در این لحظه حضرت سراقه فرمودند: ای رسول خدا به ما مانند نوآموزان تعلیم بده گویا ما امروز به دنیا آمده این و از هیچ چیز خبر نداریم عمره فقط مخصوص امسال است یا اینكه تا ابد و برای همیشه خواهد بود آن حضرت فرمودند: تا روز قیامت و برای همیشه است هنگامی كه به مكه رسیدیم به طواف بیت الله و سعی صفا و مروه مشغول شدیم و پس از آن به عقد نكاح موقت به ما دستور (اجازه) دادند و برای روزهای مشخصی ازدواج صورت گرفت كه من و یكی از دوستان روزی برای ازدواج موقت از منزل بیرون رفتیم و در نزدیك زنی خود را برای عقد موقت معرفی كردیم آن زن به قطیفه های (چادرهای) هر دویمان نكاح كرد قطیفه من بهتر بود ولی من جوانتر بودم او مرا در قبال قطیفه ای كه به او دادم انتخاب و با من به ازدواج موقت راضی گشت آن شب در نزد او بودم و هنگام صبح برای ادای نماز صبح به مسجد رفتم آن حضرت -صلی الله علیه وسلم- پس از نماز صبح بر روی منبر رفت و چنین به ایراد سخنرانی پرداخت: هر شخصی كه با زنی عقد نكاح موقت بسته است بهای آن را بپردازد و هرگز به نكاح موقت روی نیاورد زیرا كه خداوند متعال آن را برای همیشه بر شما حرام گردانده است[9]. تابعین نكاح موقت را زنایی بیش نمی دانستند علامه سعید بن منصور در سنن خویش در صفحه 3/1/211 از حضرت عروه ی بن زبیر چنین نقل می كند: حضرت عروه بن زبیر از نكاح موقت نهی می كردند و می فرمودند: نكاح موقت و متعه زنایی بیش نیست ابن ابی شیبه در مصنف خود در صفحع 4/293-294 از حضرت هشام بن الغار چنین نقل می كند كه ایشان فرمودند: من از حضرت مكحول شنیدم كه ایشان درباره ی شخصی كه مبتلا به نكاح موقت شنیده بود گفت: ایشان زنا كارند. باز هم روایتی دیگر در مصنف ابن ابی شیبه در صفحه 7/2-502/503 از حضرت عمر -رضی الله عنه- نقل شده است كه می فرماید: قاسم بن محمد فرمودند بنا به آیه كریمه الهی نكاح موقت حرام گردیده است و برای حرمت آن آیه ﴿وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیمَانُهُمْ﴾ (المؤمنون: من الآیة 6-5) را قرائت نمودند. ترجمه: و آنان كه ایشان شرمگاه خود را نگاه دارندگانند مگر بر زنان یا كنیزان خود. علامه خطیب بغدادی در كتاب تاریخ بغداد در صفحه 14/199 و علامه ابن خلکان در كتاب وفیات الأعیان در صفحه 5/199 نظریه قاضی فقیه یحیی بن اكثم را چنین نقل می نماید: ما به همراه مامون در مسیر جاده شام بودیم كه ایشان با آواز و ندای بلند به حلت متعه ابراز نظر نمودند یحیی بن اكثم به من و ابی العینا گفت: صبح زود نزد او بروید و اگر مناسب دانستید با او سخن بگویید و حرمت متعه را بیان دارید و الا تا زمان تشریف فرمایی من سكوت را رعایت فرمایید، ما نزد او رفته و او را در حالت خشم یافتیم بنابراین تا رسیدن یحیی بن اكثم سكوت را اختیار نمودیم تا اینكه حضرت یحیی ابن اكثم تشریف آوردند و به همراه او در مجلس مامون نشستیم مامون به حضرت یحیی گفت: چرا رنگت پریده است و چرا ناراحت به نظر می آیید؟ حضرت یحیی در پاسخ فرمودند: به خاطر بدعتی كه رایج می شود ناراحت هستم آن قضیه مرا پریشان كرده است مامون از او پرسید: آن بدعت چیست؟ ایشان فرمودند: آن حلت نكاح موقت و دستور به انجام آن است كه در حقیقت آن زنای صریحی است. مامون گفت: متعه زنا است؟ حضرت یحیی فرمودند آری متعه زنای صریحی است سپس مامون از او پرسید: شما این فتوی و نظر را از كجا می گویید؟ ایشان فرمودند: خداوند متعال آن را در سوره مباركه مومنون حرام قرار داده اند آن جایی كه می فرمایند: ﴿فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ﴾. ترجمه: پس هر كه طلب كند سوای این دو (زن و كنیز) آن جماعت از حد گذرندگانند. سپس از مامون پرسیدند نكاح موقت و آن زنی كه توسط نكاح موقت صیغه شده است جزو ملك یمین است؟ ایشان گفت: خیر سپس از وی پرسید آیا جزو ازواج است كه زاد و ولد از او صورت می گیرد و نسب ثابت و میراث برقرار می گردد؟ ایشان گفتند: خیر سپس فرمودند پس ایشان متجاوز حدود الهی اند و سخن را ادامه داده فرمودند: امام زهری از عبدالله و حسن دو فرزند محمد ابن الحنفیه و ایشان از محمد بن علی و او از حضرت علی چنین نقل می نمایند كه حضرت علی فرمودند: آن حضرت به من دستور دادند تا با صدای بلند به مردم بگویم كه نكاح متعه حرام و ناجایز است سپس مامون به سوی ما نگاه كرد و گفت: آیا این روایت در احادیث مامون یافته می شود ما گفتیم آری ای امیرالمومنین این روایت وجود دارد مامون پس از آن استغفار كرد و دستور به نهی نكاح موقت دادند، از آن چه تاكنون گفته شده بود این مطلب به اثبات می رسد كه نهی و حرمت نكاح موقت از طرف حضرت امیرالمومنین عمر بن الخطاب صورت نگرفته است بلكه خداوند متعال آن را نهی و حرام گردانده است ولی روافض می گویند حضرت عمر او را حرام گردانده است چنان چه در كتابهایشان روایات جعلی متعددی را نقل نموده اند می گویند: هنگامی كه حضرت عمر در نزد خواهرش عفراء تشریف آوردند كودكی را در بغل و دامان خواهرش یافتند كه از آن شیر می نوشید كودك را گرفته و به سرعت به مسجد آمدند و ندای الصلاه جامعه را سر دادند مردم نیز در آن لحظه به مسجد تشریف آوردند ایشان بر منبر رفته و به ایراى سخنرانی پرداختند و فرمودند: ای گروه مهاجرین و انصار و ای اولاد فرزندان قحطان كیست از شما كه مرتكب عمل زنا شود و صاحب چنین فرزندی گردد عده ای از مردم گفتند ما آن روز دوست نداریم آیا شما نمی دانید خواهرم عفراء بنت خنتمه هنوز ازدواج نكرده است ایشان گفتند: آری. وی گفت من بر او داخل شده و به منزلش رفتم كه ناگهان این طفل و كودك را در دامانش یافتم از او پرسیدم این كودك را از كجا و چگونه آورده ای او گفت من متعه كرده ام بدانید و آگاه باشید ای مسلمانان متعه و نكاح موقتی كه در زمان پیامبر اكرم حلال بوده است من آن را حرام می گردانم و هر كسی كه مرتكب آن شود او را با شلاق خواهم كوبید هیچ كسی از افراد بر او خرده نگرفت و سخنان او را رد نكردند بلكه در مقابل سخن او سر تسلیم فرود آوردند و به آن رضایت دادند[10]. تشیع با این روایت معتقد است كه حضرت عمر بنا به رای و نظر خویش نكاح موقت را به خاطر مسئله شخصی حرام گردانده است این روایت از جهات مختلفی مردود است به بخشی از آن می پردازیم. در هیچ كتابی از كتابهای تاریخ و تراجم نقل نشده است كه حضرت عمر خواهری بنام عفراء داشته باشد خواهران او به نامهای صفیه و امیمه بوده اند كه از خنتمه دختر هاشم بن مغیره بن عبدالله بن مخزوم می باشند. عجب تر و تمسخر تر از آن روایات و داستانهایی است كه ابراهیم موسوی در كتاب حدائق الأنس نقل می نماید: او در كتاب حدائق الأنس در صفحه 210 چنین می نویسد: محمد علی قاضی تبریزی از امام صادق نقل می نماید: سبب تحریم نكاح موقت این است كه عمر در نزد خواهرش خضراء طفل كوچكی را یافتند كه در نزد او وجود داشت او خشمگین شده از او پرسید این فرزند را از كجا آورده ای او گفت: از نكاح موقت است بنابراین حضرت عمر آن را حرام گرداند؛ روایات متعددی نقل كرده اند كه در یك روایت عفراء در روایتی خضراء و در روایتی صفراء و در روایتی آن را به نام زرقاء معرفی كرده اند و این دال بر این است كه كلیه این روایات جعلی و كاذبانه است. از آقای موسوی هیچ گونه انتظاری نباید داشت زیرا كه ایشان به آیات الهی توهین نموده و آن را استهزاء می نماید وی در صفحه 210 كتاب خویش در قالب لطیفه چنین می نویسد: هارون الرشید كنیزی را خریداری كردند و هنگامی كه آن كنیزك در مقابل وی قرار گرفتند از او پرسیدند آیا از آیات الهی نیز چیزی بلد هستند آن كنیز گفت آری هارون الرشید پرسید آیا می دانی آیه ﴿فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ﴾ در چه سوره ای است او گفت آری آخر سوره فتح است و خواند ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ﴾ ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِیناً﴾ و در كنار آن حل سراویلها را اضافه نموده و قرائت كردند هارون الرشید خوشحال شده و او را از نزدیكان و خواص خویش قرار دادند. و آیا ممكن است كه زنی كه هنوز ازدواج نكرده حامله شود و خانواده آن تا وضع حمل اطلاع نیابند؟ و در صورت اطلاع چنین خبری را در جمع عمومی اعلان كنند؟ آیا عقل چنین چیزی را می پذیرد؟ ای رافضی خبیث النفس آیا به خدا و آیات الهی تمسخر می نمایی؟ و آیا ارزش آیات الهی این قدر پایین و بی ارزش شده اند كه آنها را این گونه به تمسخر می گیری بنابراین هرگز از شما نباید تعجبی داشت كه چنان دو زبان و بهتانی را ببندید زیرا كه شما قرآن الهی را نمی شناسید و آن را ندیده اید و منتظر صحیفه آینده هستید كه آن را مهدی منتظر به همراه می آورد: قوم اذا استنبح الأضیاف كلبهم قالوا لأمهم بولی علی النار. فضیقت فرجها بخلا بیولتها فلا تبول لهم الا بمقدار. اینها كسانی هستند وقتی سگشان بر میهمانان به صدا در بیاید به مادرشان می گویند كه بر آتش ادرار كن (تا میهمانان با روشنی آتش ما را نبینند) پس نگاه می دارد مادر عضو مخصوصش (فرجش) را و نمی شاشد برای آنها مگر به اندازه. در روایتی دیگر در كتابهای شیعی سبب تحریم متعه توسط حضرت علی جریان دیگری را نقل كرده اند، آقای جزایری در كتاب الانوار النعانیه صفحه 2/320 چنین می نویسد: روایتی نقل شده است در علت تحریم متعه توسط (حضرت) عمر، كه ایشان شبی حضرت علی بن ابی طالب را به منزل خودش فرا خواندند صبح زود (حضرت) عمر سر را از پنجره منزل بیرون برده و به صورت اعتراض به (حضرت) علی گفت: شما معتقد بودید كه مرد نباید شب را به تنهایی بدون زن بگذراند و شما دیشب، شب را به تنهایی سپری كردید حضرت علی بن ابی طالب گفت: شما از كجا خبر دارید كه من دیشب تنها بوده ام؟ من دیشب خواهرت را متعه نمودم و او نزد من بوده است. ایشان این سخن را مخفی داشته و به همان علت نكاح متعه را حرام قرار دادند، این روایت بنا به چند دلیل مردود است: اولا: این روایت توسط موسوی زنجانی در كتاب حدائق الأنس مردود شمرده شده است، ثانیا: این رویات بر علیه تشیع است زیرا كه توسط آن حضرت علی خائن معرفی می شود چنان خائنی كه به مكرم و صاحب منزل احترام نمی گذارد و به او اهانت می كند؛ ثالثا: چگونه امكان دارد كه حضرت عمر با حضرت علی عداوت و دشمنی داشته باشد و دشمن خود را به منزل دعوت نماید و حضرت علی در نزد دشمن برود و ضیافت او را بپذیرد. عداوت و دشمنی تشیع با حضرت عمر بن الخطاب به حدی رسیده است كه هیچ چیزی را مراعات نمی نمایند و بر خلاف منطق و شعور عقلانی داستانهای جعلی زیادی را ساخته و پرداخته اند و بوسیله آن به زعم خویش مقام و مكانت حضرت عمر را می كاهند، غافل از آنكه به مقام و منزلت او افزوده خواهد شد یكی از داستانهای دروغین آن را كه در اینجا به بخشی از آن اشاره می شود ذكر می نماییم از ولید امین ابوالمبارك احمد بن محمد بن اردشیر روایتی نقل شده است كه می گوید: كه هیبه الله از احمد ابن اسحاق و او از فقیه حسن سامری روایت می كند كه من و یحیی ابن احمد بن قصد منزل احمد بن اسحاق قمی رهسپار شهر قم شدیم پس از آنكه به شهر قم رسیدم دروازه ی درب او را كوبیدم ناگهان كنیزكی عراقی در را باز كرد احوال شیخ را از او پرسیدیم گفت: او بسیار مشغول است و امروز روز عید است ما به او گفتیم سبحان الله اعیاد چهار اند: 1- عید فطر 2- عید اضحی 3- عید غدیر 4- جمعه آن كنیزك گفت: سرورم احمد بن اسحاق روایتی نقل كرده است كه امروز روز عید است و این عید در نزد اهل بیت بر بقیه اعیاد برتری دارد به او گفتیم: برو نزد شیخ و اجازه ی ملاقات ما را با او بگیر. گفت: او هم اكنون از نزد ما در حالی كه غسل كرده بود خارج گشت و در نزد مولایم ابوالحسن عسكری رفت و راجع به عید امروز روز نهم ربیع الاول از او پرسید و او نیز آن عید را تایید فرمود. و در روایتی دیگر نقل شده است كه حضرت حذیفه در چنین روزی نهم ربیع الاول بر آن حضرت -صلی الله علیه وسلم- وارد شدند حضرت حذیفه می فرمایند حضرت علی و دو فرزند او حسن و حسین را دیدم كه به همراه آن حضرت مشغول خوردن چیزی هستند و با یكدیگر تبسم می زنند و آن حضرت به آنان می گوید: بخورید و خوشحال باشید امروز روز خوشبخت و نیكی برای شما است كه در آن خداوند متعال دشمنان خود و دشمنان شما را و دشمنان جدتان را می ستاند و در آن روز دعای مادرتان پذیرفته می شود زیرا كه آن روزی است كه در آن شوكت و دبدبه مبغضین جد شما و ناصران دشمنانتان می شكند، بخورید آن روزی است كه فرعون و هامان زمان اهل بیت من از دنیا خواهند رفت و در آن روز خداوند شما را خوشحال و قلبتان را مالامال از شادی می نماید، حذیفه فرمود من گفتم ای رسول خدا چه كسی از امت و اصحاب شما این حرمت را می شكند؟ آن حضرت -صلی الله علیه وسلم- فرمودند: گروهی از منافین بر اهل بیت ظلم می نماید و امت را به ریاء و تظاهر و خود پسندی دعوت می دهد اموال بیت المال را تصاحب و در امور خویش صرف می نمایند و بر خود ریاء می اندازند و امت را گمراه می سازند سنت مرا و كتاب الهی را تغییر و تبدیل می دهند و ارث مرا عضب و مرا تكذیب می نمایند و به تكذیب و مخالفت با برادر و وحی و جانشین و دامادم می پردازند و حق دخترم را غصب آن را نادیده می گیرند حضرت حذیفه -رضی الله عنه- فرمودند: من گفتم ای رسول خدا از خدا بخواه كه مرا در حیات شما هلاك بگرداند ایشان فرمودند: ای حذیفه من دوست ندارم كه حرمت الهی را بشكنم ولی از خداوند می خواهم كه فضیلت و برتری این روز را بیشتر نماید و آن را سنت و روش خوبی برای احباب و دوستان من قرار دهد در این لحظه بود كه خداوند متعال به آن وحی كرد: ای محمد در علم و تقدیر من مشكلات و مصائب اهل بیت ثبت گردیده است و در آن ظلم منافقین و معذبین بر خانواده و خواصان شما نیز درج گردیده است و من به حول و قدرت خویشتن آن را بر غاصبین حق حضرت علی و وحی شما آشكار خواهم كرد و آنان را به عذاب الیم و دردناك گرفتار خواهم كرد و آنان را با ابلیس محشور می گردانم و به همراه ابلیس برای همیشه در جهنم قرار می دهم، ای محمد من از آن كسی كه بر من افتراء و بهتان می بندد و با من شریك می گیرد، انتقام می گیرم و در آسمانها برای محبان و شیعیان شما فرشتگانی را مقرب كرده ام و برای آنان طلب استغفار نمایند ای محمد به ملائكه كاتبین گناهان و ثوابها دستور داده ام كه در این روز و سه روز بعد از آن قلم عفو بر گناهان كشند و هیچ عملی را ثبت ننمایند ای محمد این روز روز عید شما و خانواده و اهل بیت شما است و آن عید بزرگی است برای شیعیان و محبان شما به عزت و جلالم قسم كه اگر كسی در این روز بر خانواده اش آسان بگیرد و بر آنان خرج نماید در مال و جان و عمر او بركت می اندازم و او را از عذاب خویش مصون و محفوظ می دارم سپس آن حضرت -صلی الله علیه وسلم- بر خاستند و در منزل ام سلمه داخل شدند[11]. -------------------------------------------------------------------------------- [1] صحیح مسلم 8/168 مسند امام احمد 1/52. [2] فتح الباری 9/166 [3] مسلم به شرح نووی 9/184. [4] مسلم 9/186. [5] مسلم 9/187 [6] مسلم 9/189. [7] الفتح الربانی للساعاتی 16/191. [8] دارقطنی 3/259. [9] مصنف عبدالرزاق 7/504 سنن بیهقی 7/203. [10] بحار الانوار مجلسی ج 53 ص 28-29. [11] الانوار النعمانیه – نعمت الله جزایری 1/108 تا 111. |
|