اهل سنت
اهل سنت- كتب دینی و مذهبی- مقالات مذهبی- مکتب قرآن کردستان
|
|
انتساب پیشمرگان مسلمان به كاك احمد مفتیزاده را تكذیب میكنم اشاره: حسن امینی در سال 1325 در روستای قشلاق افغانان، از توابع شهرستان سقز در استان كردستان متولد شد. پدرشان حاجملا عبیدالله امینی یكی از روحانیون كردستان بود. در رشته علوم دینی بین سالهای 1339 تا سال 1348 تحصیل كرده است. مدرك تحصیلیخود را اضافه بر گواهی افتا و تدریس عادی و مرسوم منطقه كه از دست آخرین استادش بهنام حاج ماموستا ملا عبدالرحمان طاهری ـ رحمتالله ـ گرفته، گواهی رسمیای با همان نام و عنوان نیز با امضای استادان فقه شافعی در دانشكده معقول و منقول آن زمـان: آقای حاج سیدمحمد شیخالاسلامی (شیخالاسلام كردستان) و آقای حاجملا خالد مفتی (مفتی و حاكم شرع كردستان) و آقای علامه كاك احمد مفتیزاده دریافت نموده است. از سال 49 تا 55 در یكی از روستاهای شهرستان بوكان از استان آذربایجان غربی بهنام روستای تبت به وظیفه امامت جمعه و جماعت و تدریس و دعوت دینی اشتغال داشته و در عین حال از طریق كشاورزی و دامداری نیز امرار معاش میكرده است. در پاییز سال 1355 با دعوت كاك احمد مفتیزاده وظایف و مشاغل یادشده در روستا را رها كرده و به شهر سنندج نقل مكان نموده كه از آن تاریخ تاكنون جز سالهای هجرت به كرمانشاه: 9ـ58 و سالهای زندان از مرداد 1361 تا آبان 1364 در این شهر بهسر میبرد. از چه زمانی فعالیتهای سیاسی شما آغاز گردید؟ این فعالیتها چه مواردی را دربرمیگرفت؟ از همان روزهای اول نوجوانی به فعالیت سیاسی بهشدت علاقهمند بودم بخصوص در رابطه با مسائل ملی و با مرحوم كاك احمد مفتیزاده و افكار او چگونه و از چه زمانی آشنا شدید؟ عرض كردم كه: از اوایل نوجوانی به فعالیت سیاسی بخصوص تلاش برای رفع ستم ملی از ملت كرد اشتیاق داشتم و طبعاًدنبال كسانی میگشتم كه چون خودم فكر كنند،در این زمینه استاد مجیزم، مرحوم ماموستا طاهری هم تشویقم میكرد و هم راهنمایی و اتفاقاً او خیلی قبل با مرحوم كاك احمد دوستی و همفكری و همنشینی داشت. لذا هم كاك احمد را به من و هم من او را به او معرفی كرد، از آن به بعد هر از گـاه مسـافـرتی به سنندج نموده و ساعتها از رهنمودها و همنشینیهای جذابش بهره میجستم. فعالیتهای شما به همراه مرحوم كاك احمد تا سال 1357 شامل چه چیزهایی بود؟ چنانچه عرض شد. من در نیمه دوم سال 1355 به سنندج آمدم، در اواخر همان سال كاك احمد بهجای عمویش حاجملاخالد از طرف دادگستری استان كردستان بهعنوان حكام شرع كردستان منصوب شد كه بلافاصله من را نیز بهعنوان مسئول دفتر محكمه شرع و دستیار خود برگزید. در اواخر در سال 1356 بهدنبال تأسیس مدرسه قرآن در شهر مریوان، در سنندج نیز مدرسه قرآن را تأسیس كرد و اینجانب را از روز اول تأسیس بهعنوان یكی از معلمان آنجا تعیین نمود، آن زمان در ایران بخصوص در شهرهای بزرگ تظاهرات خیابانی و اعتراضات علنی مردم علیه رژیم شاه به راه افتاده بود و آقای مفتیزاده رهبری همراهشدن مردم كرد و بعضی مناطق دیگر اهل سنت را با شجاعت و فداكاری و سازشناپذیری، بهعهده گرفت كه در آن برهه همه راهپیماییها در سنندج از مدرسه قرآن ترتیب و راهاندازی میشد. تنها كسی كه با خط و امضای خود اعلامیههای افشاگرانه و شدیداللحن در كردستان علیه رژیم شاه و مسئولانش مینوشت مرحوم آقای مفتیزاده بود، دهها اعلامیه و بیانیه از این دست هماكنون نیز موجود و در دسترس میباشد و مـن هـم در تمامی این صحنهها و جریانات در كنار ایشان بودم،ادارهكردن محكمه شرع، برخی از كلاسها و امور مدیریتی و اجرایی مدرسه قرآن، مسافرت، دیگر شهرها و روستاهای كردنشین استان كردستان و خارج از اسـتـان جهـت آگاهیدادن و همسوكردن و هماهنگساختن مردم آن مناطق،با مدرسه قرآن و با قیام عمومی مردم ایران بهعهده اینجانب بود و همچنین استقبال و پذیرایی از مهمانان آن مناطق بویژه مسئولان آنان.بیشتر سران احزاب و جریانات مناطق كردنشین چه مذهبی و غیرمذهبی كه اكنون در خارج از كشور بهسر میبرند از این دسته بودند كه آن دوران با امید به ایران آباد و آزاد و دور از ستمهای ملی،مذهبی و طبقاتی در كنار همدیگر مینشستیم و كار میكردیم. در فضای افتخارآمیز 57 و همگام با سرنگونی نظام سابق، تصویر سنندج و شهرهای استان چگونه بود؟ چه فعالیتی داشتید؟ در پاسخ سوال پیش حدوداً این فضا به تصویر كشیده شد. از باب تبیین بیشتر عرض میكنم: نسل موجود در آن بهجز همفكران شما، در آن سالها در سنندج چه جریانهای سیاسی فعال بودند؟ هـمچنـانكه پیشتر عرض كردم: كلیه راهپیماییها و گردهماییهای علنی و نوشتن بـرافـراشتن پلاكاردها و شعارهای روشن ضدنظام شاه توسط كاكاحمد و مدرسه قرآن ترتیب داده میشد، در داخل این تجمعها و گمشده در آن، جریانهای چپ فكری و ملیگرایی نیز حضور پیدا میكردند و برخی اوقات از میان جمعیت از قبل مهیا شده شعارهایی به سبك خودشان میدادند، گواه صدق بر این مدعا اقرار صادقانه و منصفانه آقای عبدالله حسنزاده، دبیركل سابق حزب دموكرات ایران است كه سال گذشته در یك مصاحبه اعلان میدارد: "با جرات اعتراف میكنم كه حزب دموكرات كردستان در سنندج فعال نبوده در آغاز انقلاب، در روزهای بعد از انقلاب، حزب دموكرات در سنندج حضور چشمگیر نداشت." همه میدانند كه این حزب بهدلیل داعیه و وجهه دفاع از حق ملت كرد، بعد از جریانهای انقلابی اسلامی به مراتب از همه جریانها و احزاب فكری و سیاسی كردستان مقبولتر و از پایگاه مردمی برخوردارتر بوده است و شاهد دیگر بر این مدعا عدموجود هیچ اعلامیه و بیانیهای با امضای فرد شاخص از آن احزاب و جریانات یا با آرم مشخص از احزاب و گروههای چپ موجود در آن زمان، مرگ شبنامههای فردی، با نام آنها بسیار ضعیف وكم محتوا، در حالیكه همچنان كه گفته شد: دهها اعلامیه و بیانیه شدید علیه رژیم با خط و امضای خود مرحوم كاكاحمد بهجا مانده از آن زمان هماكنون موجود و قابل ارائه میباشد. گویا در ماه اول پیروزی انقلاب اداره سنندج با مرحوم مفتیزاده بود، گزارشی از آن روزها بفرمایید؟ بله، نهتنها ماه اول بلكه تا اوایل آبانماه 58 كه مرحوم كاكاحمد با جمعی از یارانش از سنندج به كرمانشاه هجرت كردند اداره شهر سنندج در دست شاگردان و پیروان او بود، جز امور پادگان و نیروهای مسلح رسمی كه از همان روزهای اول انقلاب، بدون مشورت با كـاكاحمـد و بدون اطلاع وی! یا هیچ شخصیت سیاسی و مذهبی منطقه، این امور از طرف حكومت رسمی به یك فرد روحانی شیعی سپرده شده بود! كه این خود یكی از عوامل ضعف یا سلب اعتماد آقای مفتیزاده و دیگر دلسوزان متعهد كرد و اهل سنت منطقه شد و بهجز دادگاه انقلاب و اعدامهای آن توسط آیتالله خلخالی كه خوشبختانه خود او در چند سال پیش در یك مصاحبه و نیز در خاطراتش با ابراز گلایه و بدگویی از آقای مفتی زاده: كه مخالف اعدامهایش بوده است و نگذاشته است راحت كار كند! این قضیه را بیان میدارد. دیگر موارد مربوط به امور شهر سنندج و بعضاً روستاها و شهرهای دیگر استان تـوسط ستادی در استانداری كه ازسوی كاكاحمد ترتیب داده شده بود در حد ظرفیت آن شرایط و اوضاع، اداره و رتقوفتق میشد. این را هم عرض كنم نه خود آقای مفتیزاده و نه حتی امثال من فرصت چندانی برای حضور پیداكردن در آن ستاد را نداشتیم،بلكه توسط عدهای دیگر از یاران و مردم سنندج اداره میشد. چرا درگیریهای سیاسی سنندج در اواخر سال 57 شكل گرفت؟ (پادگان و ماجرای نیروهای صفدری و...) این حادثه و حوادث دیگر بعد از آن، عوامل متعدد داشتند، همچنانكه گفته شد: یكی از عوامل مهم همان سپردن پادگان و دیگر نیروهای مسلح رسمی و قدیمی به آقـای صفـدری یك روحانی غیركرد و غیرسنی بود كه این یك نوع اعلام بیاعتمادی به اهل سنت و مردم كرد تلقی میشد. این كار و اعدامهای آقای خلخالی وسیله خوبی بود برای تبلیغات دشمنان و مخالفان انقلاب و حاكمیت اسلام كه به اهل سنت متعهد و دلسوزان كرد بگویند: "سالی كه نكوست از بهارش پیداست. " جهادورزها و جهادگرانتان را نادیده میگیرند و اشخاص حقی مانند مفتیزاده را با آن همه مبارزه و تلاش كه برای پیروزی انقلاب دارند، حذف میكنند، در مسائل مهم و كلیدی حتی در كردستان،به وی وقعی ننهاده و به نظراتش توجه نمیكنند. از این سوی نیز این اقدامها باعث دلسردی و تجدیدنظر كسانی شد كه به امید رفع ستمهای ملی و مذهبی جان بركف و بیمحابا با دلی پاك و بیشائبه، به شعارهای اسلامی سردمداران انقلاب در مركزیت،دل بسته بودند و با باور به ما صدق آیاتی از قرآن همچون: "یا ایهاالناس انا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوباًو قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقیكم.( "حجرات:13) و حدیث نبوی: "لافضل لعربی علی عجمی و لا لعجمی علی عربی الا بالتقوی" شبانهروز تلاش میكردند و با هموطنان غیرسنی و غیركردشان یاری و همدلی مینمودند. عامل دیگر،بیم نیروهای غیردینی از استقرار حاكمیت دین بود، كه از هر وسیلهای برای بدنام كردن دین و ناراضیكردن مردم از آن استفاده میكردند، در كردستان بیشتر از دشمنان، توسط دوستان، این زمینه فراهم شد! عامل دیگر نیز سرازیرشدن نیروهای ضدانقلاب و ضددینی بخصوص عوامل ساواك از اطراف و اكناف ایران به كردستان مظلوم بود، با شعار و داعیه گرفتن حق ملی كردها برای آنان! فراوان بودند كسانیكه لباس كاملكردی به تن داشتند، اما نمیتوانستند یك جمله روان با زبان كردی صحبت كنند با این وجود به مفاد "الغریق یتثبت بكل حشیش" كرد غرق شده در گرداب ستم قرون، به هر خس و خاشاكی متشبث شده و چنگ زدهاند. بهدنبال درگیریهای سنندج مرحوم طالقانی و چندتن از اعضای شورای انقلاب به سنندج آمدند، از این روزها چه خاطراتی دارید؟ بله، درست است در این سفر كسانی چون آقایان هاشمی رفسنجانی، بنیصدر، مرحوم بهشتی، صدر حاجسیدجوادی، یحیی صادق وزیری و صارمالدین صادق وزیـری، مـرحـوم طـالقـانی را همراهی میكردند. من خودم در بعضی نشستهای این جمع حضور داشتم، از این سوی اضافه بر مرحوم كاكاحمد تعداد زیادی ازسران و مسئولان جریانهای مذهبی و غیرمذهبی كردستان نیز حضور داشتند. عمدهترین هدف از آمدن این هیئت از مسئولان رده بالای انقلاب، دلجویی از مردم كردستان در آن برهه حساس و امیدوارنمودن آنان به آینده بهتر با توجه به شعارهای دوران انقلاب بود و در این هیئت از شخصیت مقبول همگان مرحوم طالقانی بسیار مایه گذاشته شد، اما با وجود جنگ و كشتار قبلی و تحقق نیافتن وعدهها بعد از بازگشت هیئت،نتیجهای از آن گرفته نشد. بهطوریكه تنها آمدن و رفتن آنان و تا حدودی شلوغی از این رفتوآمد در خاطرههای ما و نیز تاریخ برجای مانده است. با انتخاب آقای ابراهیم یونسی بهعنوان استاندار كردستان، با توجه به سوابق ایشان واكنش مرحوم مفتیزاده چه بود؟ بهعنوان یك حقیقت خوب است همگان بدانند كه آقای مفتیزاده با توجه به علاقههای شدید دینی و رنج و دردهایی كه خود و همشهریانش، بلكه هموطنانش از رژیم شاهنشاهی ایران دیده بود، خارج از حد تصور به انقلاب باعنوان اسلامی دل بسته بود. تا جاییكه حاضر بود جز از اسلام و ملت كرد از همهچیز به خاطر آن بگذرد،لذا بههیچوجه نمیخواست طوری عمل كند كه به انقلاب و حیثیت آن كمترین زیانی برسد. بنابراین در مورد استانداری آقای ابراهیم یونسی كه صرفنظر از موضعش در آن برهه و انطباقدادن خویش با وضع موجود! در گذشته نهچندان دور به گرایش چپی و غیردینی معروف بود و هیچ نوشتار و گفتاری هم از وی در رد اعتقادات پیشین یا حتی اصلاح آن ارائه نشده بود، آن هم با عنوان اولین استاندار جمهوریاسلامی در كردستان، همه را ـ ازجمله آقای مفتیزاده و میتوان قاطعانه گفت: خودِ آقای یونسی را نیز ـ غافلگیر كرد. مواضع شما در برابر مسلحشدن روزافزون گروههای سیاسی، خودتان، كمونیستها چه بود؟ گویا مهتدیها با مرحوم مفتیزاده نسبتی داشتند و البته اختلافاتی، نمود این روابط در سنندج چگونه بود؟ در مورد مسلحشدن خودمان درمقابل حكومت و گروههای غیردینی و ضددینی در كردستان، ما عملاً به این پرسش پاسخ دادهایم، یعنی باور نداشتیم، به همین خاطر اسلحه برنداشتیم. با وجود اذیت و آزارهای فراوان از جانب آن گروهها و شهیدشدن تعداد بسیاری از برادران ارزشمندمان بهدست آنان باز هم درمقابل دست به اسلحه نبردیم و مقابله به مثل نكردیم و همینطور نسبت به حكومت، از روزهای نخست انقلاب تاكنون با وجود بیوفاییها و اخراج دهها نفر از برادران و خواهرانمان از ادارات، زندان و تبعیدكردن صدهاتن از آنان و ایجاد تنگنا و فشار برای دعوت و تبلیغ دینی، باز هم به سلاح دست نزدیم و پناه نبردیم، معلوم است كه نسبت به دیگران نیز در ایران همین باور را داریم. در مورد خویشاوندان آقایان مهتدی با مرحوم كاكاحمد بله همسركاكاحمد خواهر مهتدیها بود، رابطه خانوادگی كاكاحمد با آنان گرم و صمیمانه بود،هرچند در عقیده با هم اختلاف شدید داشتند، چون این روش، حكم اسلام است،كسی فهم اسلامی داشته باشد هر دوی ایـن روابط را همزمان رعایت خواهد كرد. آیـا تشكیـل "پیشمـرگـان مسلمان" از سوی هواداران شما صورت گرفت،واكنش شما چه بود؟ خیر، ما با این كار موافق نبودیم، بعد از تشكیل آن، اعلامیهدادیم و ضمن اظهار مخالفت با آن، انتساب آن را با مرحوم كاكاحمد و مكتب قرآن رد و تكذیب نمودیم، چون بهطوریكه پیشتر عرض كردم: ما با مقابله مسلحانه باور نداشتیم، كاكاحمد خودش نیز در یك مصاحبه خصوصی آن را رد كرده است كه روی نوار كاست ضبط شده و هماكنون موجود میباشد. این كار را انكار نمیكنم كه تعداد زیادی از آنان قبل از تشكیل این سازمان با ما همكاری داشتند اما بعد از پیوستن به آن و روبهروشدن با مخالفت ما، دیگر بریدند و رفتند. روابط شما با دولت موقت (علیرغم استانداری یونسی، بعد شكیبا و بعد مهندس شاهویسی) چگونه بود؟ در ضمن بحثهای پیشین حدوداًدر این باره نیز بحث شد، توضیح بیشتر اینكه با توجه به علاقهو امیدواری بیش از حد مرحوم كـاكاحمـد بـه انقلاب، با پیامدهای آن مـیسـاختیم، وانگهی درحقیقت مرحوم مهندس بازرگان شخصیتی والا، كمتعصب و علاقهمند به خدمت به همه مردم ایران بود،اما او رسماًرئیس دولت و قوهمجریه بود،درواقع از موقعیت و شخصیت معروف و خوشنام سالهای طولانی او قبل از انقلاب، برای ســاكـتكـردن و راضـیكـردن احـزاب و شخصیتها و گروههای سیاسی و مذهبی مایه گذاشته شد و اگر نه كسانی دیگر سیاستگذاری و رتق و فتق امور مملكت میكردند،ما هم زود به این حقیقت پی نبردیم زیرا ما نیز داشتیم قربانی این سیاست میشدیم، میخواستند از شخصیت دینی، انقلابی كاكاحمد و از موقعیت ممتاز مكتب قرآن همین استفاده را بكنند. لذا دولت مرحوم بازرگان را زیاد مسئول و مقصر نمیدانستیم. او خود از ما بیشتر معترض و تحت فشار بود و بنا به صداقت و صراحت لهجهای كه داشت بارها صریحاًاین را اعلام میداشت و از تریبونهای عمومی فریاد میكشید كه ما مدام درست میكنیم و آقایان خرابش میكنند. درخصوص آقایان استانداران نیز چگونگی رابطه با آقای یونسی قبلاًبیان شد. با آقایان شكیبا و شاهویسی نیز ارتباط عادی بود و در بیشتر دوران مسئولیت آنان ما كردستان را ترك كرده و در كرمانشاه بهسر میبردیم. نخستین انتقادات مرحوم مفتیزاده از حاكمیت در سال 58 شكل گرفت، این انتقادات شامل چه مواردی بود؟ علاوه بر بیتوجهی عملی از قبیل سـپـردن پـادگـان بـه آقای صفدری، اعدامهای بدون اطلاع و بدون محاكمه قانونی ـ چون حضور قانونی تصویب نشده بود ـ و شرعی از طرف آقای خلخالی ازقبیل استانداری آقای یونسی، مهمترین انتقاد و مورد ناخشنودی و اعتراض آقای مفتیزاده، بندهایی از قانوناساسی بود كه نـتیجـه آن صحـهگذاشتن بر درستی فـــرقــهفــرقــهبــودن دیــن اسـلام و رسمیتبخشیدن و حقانیت قائلشدن برای آن و درنهایت نادیدهگرفتن همه حقوقی كه دین اسلام بهطور مساوی و بدون تبعیض برای یكایك افراد امتش قائل است، ناخشنودی نسبت به تبعیض در مورد اهل سنت ایران و نادیده انگاشتن حقوق ملـی اقـوام مختلـف ایـرانی. كاكاحمد میگفت: شما كه مردم را با شعارهای دینی و وعده برپایی جمهوریاسلامی به صحنه كشیدید و هر وقت من با شما همراهان در انقلاب صحبت میكردم و حقوق اهل سنت و مردم كرد را یادآور میشدم شما در پاسخ گفتید: ما میخواهیم اسلام را پیاده كنیم. قرآن و سنت رسولالله(ص) را در ایران حاكم كنیم، هرچه اینها گفته باشند طبعاً ما همین را عمل خواهیم كرد. من و ما با این امید با شما همراه شدیم كه همه، ما شویم نه من و تو، من امیدوار بودم كه با این همه ایثار و فداكاری كه مردم مسلمان ایران از خود نشان دادند، حكومت ایران با به اهتزازدرآوردن پرچم دین،نه مذهب، پرچم لااله الاالله، نه تصاویر و عناوین و القاب اشخاص، به جایگاه و مركز ثقل دانشمندان و اسلامشناسان سراسر جهان تبدیل شود. بهطوریكه به نمادی روشن و تابناك و اسوه حقیقی اسلام (كتاب و سنت) بدل شویم بهطوریكه مسلمانان اقصی نقاط دنیا به گاه برپایی حكومت دینی و تدوین قانوناساسی، صحهگذاشتن بر تفرق مسلمین و رسمیتبخشیدن به آن را امر ناپسند شمارند. ولی افسوس كه چنین نشد، به نظر من در قانوناساسی ایران اسلام كمرنگ شده و شیعه پررنگ شد و عملاً چنین تقریر شد كه: مسلمان بودن موجب كسب حقوق مساوی و مزایای معنوی نمیشود، بلكه مذهبیبودن شما را ممتاز میكند! بالا میبرد،رئیس جمهورت میكند،رئیس قوه قضاییهات میكند،رئیسارتش. در جای جای ایران مقررات عبادی،تبلیغی، حقوقی شما آزاد است، اما تنها با اسم اسلام نه، و... خلاصه، وقتیكه شما گفتید: مذهب، گفتید: من شیعه هستم، من نیز میگویم: من هم سنی هستم و باید تمام حقوق مذهبی من را بهرسمیت بشناسید و در قانون جای دهید. همینطور حقوق ملی كه این خود به خود در حقوق مذهبی مندرج است. اما اینطور نشد.. بسیاری از نزدیكان شما توسط گروههای چپ و ماركسیست ترور شدند. آیا آمار این ترور را (كه افرادی همچون برادران نمكی و شبلی را در بر گرفت) دارید؟ چنددرصد این ترورها توسط دموكرات، كومله و چنددرصد توسط دیگران صورت گرفته است. همینطوریكه فرمودید، تعداد بسیاری از جوانان فعال و ارزشمند طـرفدار آقای مفتیزاده و اعضای مكتب قرآن،بهدست احزاب مخالف،شهید شدند. همین برادران نمكی (سهنفر)، برادران شبلی(سه نفر)، آقایان شهاب آروند، صدیق بهاران، محیالدین آذر پیرا و صالح رشیدی در مریوان و بسیاری دیگر. اما در حال حاضر آمار و تعداد آنها و نیز گروههایی كه ایشان را به شهادت رساندهاند به خاطر ندارم. آیا با این ترورها و مسلحشدن احزاب،فعالیت شما با مشكلاتی روبهرو شد؟ بله، عمدهترین علت ترك كردستان و هجرت به كرمانشاه، مسئله مسلحشدن احزاب و گروههای غیر اسلامی در كردستان بود،چون متأسفانه آنها بیشتر و پیشتر ما را نشانه گرفته بودند، با وجود عدم مقابله مسلحانه ما با آنان، باز هم ملاحظه فرمودید كه چگونه برادران و افراد ما را بهناحق و بدون مقاومت به شهادت رساندند و كردند آنچه نباید میكردند، لذا كاكاحمد مفتیزاده با شناختی كه از سابقه و افكار تاریخی آنان داشت و با درایت و سعهصدر خاص خود، تصمیم گرفت كه كردستان را ترك كند تا خونریزی و برادركشی روی ندهد. در آخرین خطبه جمعه پیش از ترك كردستان كه خودش خطیب بود، دقیقاً به همین مطلب و علت اشاره كرده بود: بهخاطر اینكه در میان مردم كرد و بهنام اسلام و غیراسلام برادركشی پیش نیاید و در حالیكه گروهها و اشخاص كرد غیرمسلمان و طرف ما مسلمانان، هنوز حجت برایشان كامل نشده است، ما ناچار شویم با آنان بجنگیم. اینك من كردستان را ترك میكنم و هركس هم مسیر من است این كار را بكند، چون هرچند ما نخواهیم آنان را بكشیم آنان ما را خواهند كشت. كه همینطور هم شد برادران شبلی و نمكی و تعداد افراد دیگر بعد از آن تاریخ به شهادت رسیدند ـ روحشان شاد و شهادت گوارایشان باد ـ من خودم زمان هجرت در مسافرت حج بیتالله الحرام بودم كه به محض فرود از هواپیما در فرودگاه تهران، شهید فرید تعریف كه ازجانب مرحوم كاكاحمد و دوستان مكتب قرآن به استقبال آمده بودند مختصراًهجرت كاكاحمد و بسیاری از یاران به كرمانشاه را برایم تعریف كرد و گفت: اكنون بیشتر آنان در كرمانشاه هستند و عده زیادی هم بخصوص از برادران مسلمان مریوان بهعنوان اعـتـراض بـه حكـومت در محل مجلس شورایملی تحصن كردهاند. ما هم با یكی از همراهان حج، نخست رفتیم به مجلس پیش بـرادران متحصـن، سپس در كرمانشاه به كاكاحمد و دیگر یاران پیوستیم. شما در زمان مهندس شاهاویسی استاندار كردستان، سمت مشاور مذهبی ایشان را داشتید خاطرات خود را در این دوره بیان كنید. در مورد حضور كوتاهمدت خودم در استانداری كردستان باید عرض كنم كه من در سال 1358 مشاور دینی استاندار بودم. آن هم در زمان آقای محمدعلی مهرآسا، نه دوره آقایان شاهاویسی و شكیبا كه در بخش مصاحبه سال 1382 آقای مهندس هاشم صباغیان نیز به اشتباه زمان استانداری آقای شكیبا نوشته شده است و آن هم بهعنوان مشاور فرهنگی. ماجرای مهاجرت مرحوم مفتیزاده را توضیح دهید؟ پیشتر بخش عمده این ماجرا و علت اصلی آن را عرض كردم، خلاصه اینكه بیشتر به علتی كه گفته شد،مرحوم كاكاحمد مفتیزاده همراه جمعی از یاران و شاگردانش در آبانماه سال 1358 حدود 9 ماه بعد از پیروزی انقلاب از سنندج به مقصد كرمانشاه هجرت كردند. هجرتی بیبازگشت و به درازای باقیمانده و حیات او. حدود دو ماه در خانه اقوام و فامیل بهسر بردند و بعد از آن یك باب خانه بسیار قدیمی در نزدیكی میدان شهرداری سابق اجاره شد كه ایشان و خانواده و بنده و سه خانواده دیگر از همراهان در آن سكونت گزیدیم. دیگر مهاجران نیز كه غالباًمجرد بودند در یك ساختمان دیگر جای داده شدند. تا سال 1361 در كرمانشاه و همان خانه ساكن بودند. بعضی اوقات هم از اقوام و طرفدارانش در شهرهای همدان، تهران و اصفهان دیدار میكرد،شخصیتهای دینی، علمی و سیاسی زیادی از داخل و خارج در همان خانه با وی دیدار میكردند. قابل ذكر است كه افراد و خانوادههایی هم به شهرهای همدان،تهران، اصفهان و جاهای دیگر هجرت كرده بودند. دستگیری ایشان و دوستان ایشان و خودتان را توضیح دهید؟ در 12 و 13 فروردین سال 1360 با دعوت مرحوم كاكاحمد مفتیزاده و مرحوم مولوی عبدالعزیز از سیستان و بلوچستان،جمعی از علما و فرهنگیان و دیـگر صاحبنظران اهل سنت از مناطق مختلف ایران، در تهران گردهم آمدند. در خانه مولوی نظر محمد یـكـی از نمایندگان بلوچستان در مجلس شورای اسلامی، بعد از یك شبانهروز بحث و تبادل نظر سرانجام یـازدهنفـر از علمـای دینی مناطق مـختلـف بهعنوان اعضای شورای مركزی سنت (شمس) انتخاب شدند تا پیگیر مسائل و حقوق و قضایای اهل سنت ایران شوند، سال بعد در 14 و 15 مرداد 1361 در كرمانشاه، در خانه محل سكونت كاكاحمد، بهعنوان سـالگرد تأسیس آن شورا، جمعی مشابه با جمع سال قبل گرد هم آمدند، اضافه بر خود كاكاحمد كه حدود ششساعت صحبت كرد، نمایندگان جمع نیز متناوباً سخنرانی نمودند كه مـحتـوای همـه بحـثهـا انتقاد از حكومت به لحاظ كمتوجهی به اهل سنت و درخواست رسیدگی جدی به مطالبات مشروع و قانونی آنان بود. من شخصاًدر هر دو جمع مجری برنامه بودم، اما متأسفانه مسئولان وقت بهجای گوشفرادادن به این خواستهها و قدم برداشتن برای برآوردهكردن آنها به سیاست تهدید و خشونت روی آوردند،در همان روز آخر جلسه، دونفر از برادران مكتب را كه در مسجد جامع اهل سنت كرمانشاه قطعنامهآن جمع را پخش میكردند دستگیر نمودند، در شب هجدهم همان ماه یعنی سه روز بعد،در نیمههای شب، حدود دهنفر از طرفداران مكتب قرآن را در شهر كامیاران بازداشت كردند. در ساعت یك بامداد شب 26 یعنی یك هفته بعد، بیشتر از 30 نفر را در شهر سنندج بازداشت كردند كه خود من یكی از آنها بودم، سرانجام در 8 شهریور همان سال به فاصله دو هفته از دستگیری ما، مرحوم كاكاحمد را نیز همراه یكی از یارانش بهنام آقای امین اكبری در تهران، خانه مرحوم بابا مردوخ روحانی، شوهر خواهر كاكاحمد، دستگیر و روانه زندان كردند،بعد از اینها، عدهای از برادران و خواهرانمان در همه شهرهای سنینشین استان بخصوص در سنندج از پای ننشستند و دمی نیاسودند و به فعالیتهای مشروع و قانونی جهت آزادی برادران در بدنشان بخصوص كاكاحمد تلاش كردند و در داخل و خارج كشور، مسلمانان و آزادیخواهان بانفوذ را از پیامدهای سوءاین اقدام برای وحدت امت اسلامی آگاه ساختند، با این وجود در اواخر بهار سال بعد (1362) بیش از 100 نفر دیگر از برادران و خواهران مكتب قرآن را در سنندج و تعداد دیگر را در شهرهای مریوان، سقز، دیواندره و بوكان بازداشت و روانه زندان نمودند. بهطوریكه شمار آنان از مرز 200 نفر گـذشـت. درنهـایـت بعد از ماهها بـلاتكلیفـی تلاش بـازجویان برای واداشـتـن افراد بهدست كشیدن از پیروی آقای مفتیزاده و مكتب قرآن به شكست انجامید. سرانجام جمعی را محاكمه كردند و از دوسال تا 15 سال زندان برای یكایك بازداشتشدگان حكم دادند. جالب اینكه من و 18 نفر دیگر را در یك شب بهمدت حدود دوساعت وقت ـ برای همه! ـ محاكمه كردند! پایینترین حكم در آن شب 8 سال،بالاترین كه مربوط به اینجانب بود 15 سال بود. خود كاكاحمد بعد از حدود دوسال بلاتكلیفی و بازداشت موقت؟! در تهران محاكمه و به 5 سال زندان محكوم شد. اما 5 سال بعد از آن نیز بلاتكلیف و بدون حكم در زندان بهسر برد؟! سرانجام جز كاكاحمد همه زندانیان با تلاش و كوشش یاران خارج از زندان و همینطور مسلمانان خارج از كشور، در آبانماه سال 1364 از زندان آزاد شدیم. كاكاحمد نیز در تاریخ 13/5/1371 بعد از 10 سال آزاد شدند و بهتاریخ 20/11/1371 بعد از شش ماه و هفت روز آزادی تواCم با درد و رنج طاقتفرسا بر اثر بیماری در بیمارستان آسیای تهران دار فانی را وداع گفتند. ـ روانش شاد و راهش مستدام باد امروز به چه فعالیتی اشتغال دارید؟ چنانچه قبلاًعرض كردم، از سال 1359 با حكم مرحوم كاكاحمد مفتیزاده مفتی وقت كردستان، بهعنوان حاكم شرع كردستان به كار مشغول بوده و هستم كه جز ایام تعطیل همهروزه تا ظهر در این زمینه كار میكنم. یكی دیگر از فعالیتهایم، تدریس است. تدریس تفسیر قرآن، حدیث نبوی، علوم عربی و معارف دیگر دینی. سرانجام بهعنوان یكی از اعضای شورای رهبری مكتب قرآن كردستان نیز به رتق و فتق امور این حركت مشغول میباشم. منبع: مکتب قرآن نوشته شده توسط فاروق اعظم | لینک ثابت | موضوع: کاک حسن امینی |
|
|